تبليغاتX
دست نوشته های یک فلفل کوچولوی شیرین - آونکس

 

سلام

چیزی نمی تونم بگم و نمی خوام بگم. جز اینکه بیمار ام اسی ترحم نمی خواد، توجه می خواد! همه لابد این روزا این پست دوستمون یک اهری رو خوندید! اگه هم نخوندید روی لینک کلیک کنید، همه چی دستگیرتون میشه!

جریان یک اهری باعث شد یاد زن جوانی بیفتم در شهر خودمون، که خدمتکار بود و از راه کار در منازل، خرج خودشو و دو تا بچه و شوهر معتادشو در میاورد. از وقتی ام اس گرفته چون توانایی انجام دادن کار رو نداره، درآمدی هم برای خرید داروهاش نداره! آخه با قیمت آونکس ایرانی هر عدد 50 هزار تومان و خارجی هر عدد 100 هزار تومان! که در ماه باید 4 تاش مصرف بشه، این خانوم ماهی چهارصد یا دویست هزار تومان از کجا باید بیاره؟ توجه داشته باشید که یه زن خدمتکار، بیمه خدمات درمانی هم نداره و مجبوره این داروها رو آزاد تهیه کنه! حالا از کجا؟ من نمی دونم! شما می دونید؟!!!

 

                            

 

خود من کمی قبل تر از اون زمانی که داروی آونکس ایرانی وارد بازار بشه، استفاده از این دارو رو قطع کرده بودم و از طب همیوپاتی استفاده می کنم. نمی دونم این روزها با این شوک های عصبی مداومی که دارم همیوپاتی تا چه حد اثر گذار باشه ولی خوب راه دیگه ای هم هست؟؟؟ شاید دلیل اعصاب شکننده و نداشتن تحمل و صبوری این روزهام هم قطع دارو باشه! نمی دونم! نمی دونم...

 

پیوست: ...........! (آره خوب پیوستم فقط چند تا نقطه است ولی کلی حرف توشه! یه کم دقت کن!)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 9:43  توسط سانی  |