اول:
من نمی ترسم، اگر دیوانگی ام لبریز شود. اگر بوسه هایم را، در بسته های کوچک قرمز رنگ، در خاک مخفی کنم. نمی ترسم. حتی اگر رو به افق بی ماه، کنار مرداب بنشینم و زوال حباب ها را بترسم. ترس، همان تیله ی کوچک شیشه ای ست... که در می رود از دستهایمان و می لغزد و از لبه ی ذهن سُر می خورد و درون را می پیماید... و می گوید بدوی و به تاخت دور شوی از آنجا که دیوانگی لبریز می شود. از آنجا که بوسه ها را در بسته های کوچک قرمز رنگ در خاک نهان کرده ای. از آنجا که حباب های کوچک مرداب زیر افق بی ماه می میرند . می دوی و به تاخت دور می شوی: از بلندترین نقطه ی جهان بالا می روی و از آن بالا فریاد می زنی : "من نمی ترسم اگر تمام زندگی ام را از این بالا تماشا کنم و زنده باشم. "
حباب های مرداب برایت کف می زنند... و قورباغه می گوید: "هیسسس!"
الماس، حاصل فشار بیش از حد است. فشار کمتر، بلور و کمتر از آن ذغال سنگ را پدید می آورد. اگر باز هم فشار کم شود، حاصل چیزی جز سنگواره برگها یا زنگار ساده نخواهد بود. فشار می تواند شما را به موجودی ارزشمند بدل کند، موجودی شگفت انگیز، کاملا زیبا و محکم. (از وبلاگ یادداشتهای یک غریبه)
این دو تا مطلب هیچ ربطی به هم نداره ها!
او از بطری ای نوشید که روی آن نوشته شده بود: "مرا بنوش"! و قد او بلند شد.
او از ظرفی خورد که روی آن نوشته شده بود: "مرا بچش!" و قد او کوتاه شد.
اینگونه بود که او تغییر کرد... در حالیکه بقیه هیچ چیز را امتحان نکردند.
"شل سیلوراستاین"
پیوست: برای پنچری ماشین دو حالت داریم: یا پنچر میشه یا پنچرش می کنن! تایر ماشین پنچر بود، عوضش کردم!!! بماند با چه بدبختی!
بعدش تایر رو بردم پنچرگیری، وقتی رفتم بگیرمش یارو یه درفش
با چند تا!!! میخ نشونم داد گفت اینا توی لاستیک بود. حالا چند تا میخش قبول، میگم شاید! از جایی رد شده بودم که به طور سهوی!!! روی زمین میخ ریخته بوده، ولی دیگه آخه درفش چه جوری میره توی لاستیک؟!
خلاصه که بر مردم آزار لعنت!
البته من بازم نمی گم که ماشین منو پنچر کردنا می گم شاید پنچر شده! ![]()
![]()
خیلی آرام
همه چیز خیلی آرام پیش می رود...
تمام ساعت ها خواب مانده اند
تمام حلزون ها پیچ شان باز شده و زیر هرم آفتاب دراز به دراز پهن شده اند ،
و هر نفس پژواک نفس قبلی ست
خیلی آرام
همه چیز خیلی آرام پیش می رود...
آشیل هیچ وقت به لاک پشت نخواهد رسید
پیوست: دوست مهربونم تولدت مبارک!
(خودش میدونه کیه! این یه رازه!
)
سلام

یه تشکر اختصاصی از سه تا دوست مهربون که به معنای واقعی سورپرایزم کردن. هدیه های تولدم یه قاب عکس سیلور که می خوام توش عکس عزیزترین هامو بذارم، یه کتاب به اسم کورن فلکس و شکر با چند قطره اشک از شل سیلور اشتاین و پاتریک سگ قرمز شنی دوست داشتنیم که فعلا اومده و روی میز کارم جا خوش کرده. نمی دونم چه جوری به خاطر این همه سورپرایز تشکر کنم. تازه یکی از اون سه تا دوست خوب زحمت کشیده بود و همه اینا رو برام آورده بود. روز بسیار خوب و سرشار از خنده و انرژی رو سپری کردم. توی چایخونه هم چایی خوردیم ولی قلیون نکشیدیم
و کلی هم با اون دوستم و پاتریک
سه تایی عکس گرفتیم! خیلی خوش گذشت!
جای بقیه دوستان خالی بود! ![]()
خب وقتي دقيقا انگشت مي ذاري روی مرکز درد، ديگه مطلقا دردي حس نمي کني...
اين بازي رو دوست دارم
اين بازي رو دوست دارم
اين بازي رو دوست دارم
اين بازي رو دوست دارم
پیوست: قبلانا 3 وعده غذامو کامل می خوردم! منظورم صبحانه، ناهار و شامه! و به هیچ طریقی هم نمی تونستم ازش بگذرم! الان مدتیه دقیق تر بگم دو هفته است. هیچ اشتهایی برای خوردن صبحانه و شام ندارم، تازه اون ناهار رو هم که می خورم اینقدر سرفه می کنم که گلاب به روتون .... یعنی الان دو هفته است که من فقط با کمپوت و آب میوه زنده ام! معده ام هیچ غذایی قبول نمی کنه! نمی دونم چرا!؟
دلم می گیره برای روزهایی که بزرگترین غصه ام این بود که توی خونه برای دماغ آدم برفیم
پیوست: هادی جان تولدت مبارک!
پیوست پریم: به ولنتاین اعتقادی ندارم! پس تبریک نگید! ![]()
توی دنیای واقعی توی سر و کله هم می زنیم! اینجا هم؟ آخه چرا؟ الان چند تا وبلاگ رفتم همش جنگ و جدال! یا کامنتهای توهین کننده! فکر کنم ما آدمیماااااا!
البته به من ربطی نداره هر کی هر کاری میکنه! ولی خوب نیست! ![]()
پیوست: دوستان این لینک خاطرات سانی رو هنوز می بینم! دیگه به التماس افتادم که برش دارین! عوضش کنین! نمی دونم نباشه دیگه! ![]()
پیوست پریم: در آرامشم!
یه آرامش واقعی! ![]()
دوست رو باید همراه شادی ها کرد...
دوست رو باید همراه شادی ها کرد...
دوست رو باید همراه شادی ها کرد...
دوست رو باید همراه شادی ها کرد...
دوست رو باید همراه شادی ها کرد...
هزار بار، صد هزار بار، یک میلیون بار، یا هر تعدادی که فکر می کنی لازمه از روی این جمله بنویس تا یادت باشه که هر کسی که از روی احساس، بهت گفت دوستت داره و عاشقته، وظیفه نداره توی شرایط سختت و وقتی داغونی، غرغراتو تحمل کنه! یادت باشه این جمله دوست آن باشد که گیرد دست دوست، در پریشانحالی و درماندگی رو از اون کله پوکت بیرون کنی... یادت باشه همه نمی دونن شرایط سخت برای یه بیمار چه جوریه؟! یادت باشه شاید اون روی همیشه خندان تو رو دیده و فکر کرده به! به! چه سانی مهربون و آرومی! شاید فکر نکرده سانی اگه آرومه مجبوره به خاطر این همه دوست، صورتشو با سیلی سرخ کنه و ناراحتیشو لا اقل تو این دنیای مجازی کمتر نشون بده! شاید فکر نکرده اگه کمی بهت نزدیکتر بشه غمهاتم بهش نزدیکتر میشن! چرا انتطار داری همه تحمل بد اخلاقی هاتو داشته باشن؟! به اونا چه که ...! بسه سانی! بس کن لطفن! غر نزن! فقط بنویس! فقط بنویس...
دوست رو باید همراه شادی ها کرد...
دوست رو باید همراه شادی ها کرد...
دوست رو باید همراه شادی ها کرد...
دوست رو باید همراه شادی ها کرد...
دوست رو باید همراه شادی ها کرد...
پیوست 1: ممنون از دوستان عزیزی که دیروز (روز تولدم) برام یه روز فراموش نشدنی رو ساختن! مژگان، گل پونه، مونا، یاسمن بانو، وحید، بهار، نازلی، بابای دل آرام، دایی دل آرام، هادی، ویولت، آرمان، شهلا، مهزاد، محمود، مهدی، سجاد و آرش و همه دوستانی که با اس ام اس و ایمیل و کامنت و تلفن نشون دادن که خوش کردن دل یه دوست اونقدرها هم سخت نیست! ازتون ممنونم.
پیوست 2: ببخشید این پستم چیزی به جز غرغر نیست! دوباره باید کورتون بگیرم. با اینکه تازه تزریق کورتون داشتم! خیلی بد اخلاق و بی حوصله و بهونه گیر شدم!
پیوست 3: این کنار وبلاگم اگه دقت کرده بودید دو سری لینک بود یه سری با بلاگرد و یه سری با بلاگ رولینگ، می خوام همه لینکام با بلاگرولینگ باشه! لطفا لینکای بلاگ رولینگ رو نگاه کنید اگه لینکتون نبود اسم و آدرس تون رو توی کامنتها بذارید تا وقتی بر می گردم درستش کنم! راستش تصمیم نداشتم این کار رو بکنم ولی خوب باز طبق معمول سرویس های ایرانی خوب سرویس ندادن و همه چیز رو خراب کردند. کلی دوست جدید _ مثل ( رونوشت بدون اصل ) که می دونم لینکشو گذاشته بودم ولی الان نیست! _ داشتم که لینکهاشونو با بلاگرد گذاشته بودم که وقتی الان می بینم لینکاشون نیست! کلی تغییرات داده بودم که همه برگشته و مثل قبل شده! لینکهایی که حذف کرده بودم دوباره هست! تموم زحمتام نقش بر آب شده! باز بگو برای حمایت از جنس ایرانی! ازش استفاده کن! حالا تا بر میگردم شما این لینکها رو ببینین و بگین!
مراقب خودتون باشید!
سلام
چیزی نمی تونم بگم و نمی خوام بگم. جز اینکه بیمار ام اسی ترحم نمی خواد، توجه می خواد! همه لابد این روزا این پست دوستمون یک اهری رو خوندید! اگه هم نخوندید روی لینک کلیک کنید، همه چی دستگیرتون میشه!
جریان یک اهری باعث شد یاد زن جوانی بیفتم در شهر خودمون، که خدمتکار بود و از راه کار در منازل، خرج خودشو و دو تا بچه و شوهر معتادشو در میاورد. از وقتی ام اس گرفته چون توانایی انجام دادن کار رو نداره، درآمدی هم برای خرید داروهاش نداره! آخه با قیمت آونکس ایرانی هر عدد 50 هزار تومان و خارجی هر عدد 100 هزار تومان! که در ماه باید 4 تاش مصرف بشه، این خانوم ماهی چهارصد یا دویست هزار تومان از کجا باید بیاره؟ توجه داشته باشید که یه زن خدمتکار، بیمه خدمات درمانی هم نداره و مجبوره این داروها رو آزاد تهیه کنه! حالا از کجا؟ من نمی دونم! شما می دونید؟!!!

خود من کمی قبل تر از اون زمانی که داروی آونکس ایرانی وارد بازار بشه، استفاده از این دارو رو قطع کرده بودم و از طب همیوپاتی استفاده می کنم. نمی دونم این روزها با این شوک های عصبی مداومی که دارم همیوپاتی تا چه حد اثر گذار باشه ولی خوب راه دیگه ای هم هست؟؟؟ شاید دلیل اعصاب شکننده و نداشتن تحمل و صبوری این روزهام هم قطع دارو باشه! نمی دونم! نمی دونم...
پیوست: ...........! (آره خوب پیوستم فقط چند تا نقطه است ولی کلی حرف توشه! یه کم دقت کن!)
سلام
امروز که داشتم پیاده می رفتم چشمم خورد به آسفالت خیابونا! کارهای روکش آسفالت و اینا اکثرا به صورت مناقصه به شرکتها واگذار میشه. در مناقصه ها هم که می دونین اعلام کننده کمترین قیمت، برنده میشه و کار رو انجام میده. من احتمال میدم که از طرف کارفرماها به کیفیت کار زیاد توجهی نمیشه! چرا؟ خوب معلومه برای اینکه آسفالت خیابونا از شدت سرما ترک خورده!
پیوست: مدتیه دوباره به همه چی حساس شدم، بیخود و بی جهت زود دلم می شکنه! زود نگران میشم! زود عصبانی میشم و .... خلاصه تبدیل شدم یه فلفل تند و شکننده! ![]()
پیوست پریم: نظراتی که در رابطه با مطلب نباشه یا انتقاد بی مورد باشه یا ذهنیات خیالی خواننده ها در مورد من باشه حذف میکنم. به اون دوست عزیزی هم که مدتهاست داره رو اعصاب من راه میره و فکر می کنه من از گذشته ام فرار می کنم میگم که من گذشته بدی نداشتم که بخوام ازش فرار کنم. این لفظ فرار کردن برای کسی به کار میره که توی زندگیش مشکلی داشته یا شکست خورده. من الحمدالله همیشه توی زندگی موفق بودم و خواهم بود. پس دلیلی برای فرار کردن وجود نداره. اگه می بینی وبلاگ قبلیمو حذف کردم نه برای فرار کردن که برای فراموش کردن خاطراتی بوده که بود و نبودش دیگه تاثیری نداره. آدمی نیستم که بخوام توی گذشته زندگی کنم و با خاطرات دلخوش باشم. نه! حرف من اینه که با مُرده نمیشه مُرد. آدم زنده باید زندگی کنه! و اگه چیزی باعث ناراحتیش میشه فراموش کنه! نه فرار! اگه فرار کنی دنبالت میاد ولی فراموشی این قدرت رو نداره که دنبالت بذاره! شما هم قبل از اظهار نظر در مورد هر موضوعی بهش اطمینان داشته باش و اگه اطلاعاتت کافی بود نظرت رو بیان کن. این یه پیشنهاد دوستانه است. دوست داشتی قبول کن دوست هم نداشتی صلاح مملکت خویش خسروان دانند. اگه هم نمی تونی از این اظهار نظرها دست برداری اصلا نمی خوام وبلاگ من بیای یا اگه میای و قصد آزار دادن منو نداری بی سر و صدا بخون و برو!
سلام
اونایی که یکی دو واحد شیمی عمومی گذرونده باشن یا نه! همون شیمی دوره دبیرستان کافیه! میدونن که سختی* آبهای آشامیدنی باید زیر 100 پی پی ام** باشه. ولی انگار این کارشناسهای اداره آب و فاضلاب این موضوع رو نمی دونن!!! آبی که از لوله های منازل به عنوان آب شرب و تصفیه شده!!! بیرون میاد، می دونین سختیش چنده؟ نه! واقعا بگم؟ 600 پی پی ام! که معادل سختی آب چاهه!
* سختی کل: مجموع غلظت یون های کلسیم و منیزیم
** پی پی ام: Part Per Million
پیوست: شیمی هم که درس میدم دیگه چی می خواین از این فلفل؟! ![]()
![]()
در همه کشورهای دنیا پلیس، امنیت و آسایش و آرامش رو به مردمش هدیه می کنه و مردم عادی با دیدن اونا احساس امنیت می کنن ولی اینجا ... ![]()
![]()
پیوست: دوست جونای من
در مورد اسم وبلاگم! نگفتم که به من بگین فلفلی!
البته اگه گفتید هم اشکال نداره! مشکل من با اون اسم خاطرات هست و لینکش! لطفا عوضش کنین بذارین سانی یا فلفل کوچولو یا هر چیز دیگه ای دوست دارین به جز خاطرات سانی!
و با آدرس بلاگفا نه سانی ممیرز! توضیحات کافیه؟ ![]()
فکر کن بدون ماشین حساب بری سر جلسه امتحان Statistics & Econometricsو بخوای رگرسیون چند متغیره هم حساب کنی!
اول جلسه چند تا اس ام اس دادم که آهای ایها الناس من ماشین حسابمو یادم رفته بیارم. وسط جلسه امداد رسید و دو تا ماشین حساب برام اومد!
با وجود استرس نبردن ماشین حساب فکر کنم بیست بگیرم!
حالا بعدا خبر نهاییشو میدم! ![]()
سلام
تلویزیون هم بعد از دو روز تعطیلی قاطی کرده بود. امروز چهارشنبه قبل از اخبار ورزشی ساعت شش و نیم صبح که ذکر روزها رو با ساعت اعلام می کنه، نوشته بود ذکر روز شنبه!!!
لطفا خاطرات سانی نباشه فقط! ![]()
دیشب خواب دیدم دارم میرم فضا! لیدر گروهمون هم معلم زبانم بود و گیر داده بود چرا ایمنی رو رعایت نکردی و موهات سفید شده! بهش می گم بابا موهام همین جوری بود از اول این 4 تار سفید رو داشت! بعدش خواب تربچه رو دیدم و الان اومدم دیدم الهه برای پست قبلیم کامنت گذاشته! کاش این خواب اولی هم تعبیر خوبی داشته باشه. مثل دومی!
![]()
- میگما سانی جون! نميخواي دوباره وبلاگ بنویسی؟
- چرا! ولي نه با اسم ساني!
- پس با چه اسمی؟
- با اسم فلفل كوچولو! ![]()
- وا! يعني چي؟ فكر ميكني دوستات نميفهمن؟ بعد از سه چهار سال خوندن نوشته هات ديگه سبك نوشتنت دستشون اومده! اگه اولش متوجه نشن، يه هفته نشده ميفهمن كه خودتي! براي خودت يه پا صاحب سبكي!!!
- جدی میگی؟ اینقدر مهمم! ![]()
- نه بابا پررو! حالا ما یه چیزی گفتیم! تو چرا باور کردی؟
- اووووم! آره خوب مي فهمن! ولي آخه ديگه قرار نيست خاطره بنويسم!
- پس چی؟
- هیچی! هر چی شد! نمی دونم! این بار خودمو موظف نمیکنم! دلیلی نداره همه چی رو اینجا بگم!
- دوباره شروع نکنی به نوشتن و باز به سرت بزنه همه چی رو پاک کنی و از بین ببری!
- اوووم! اشکالی داره؟
- آره خوب! اشکال داره! یعنی تو نمیفهمی؟ براشون زحمت کشیده بودی! همه دوستات با نوشته هات خاطره داشتن! با این کارت خاطره های اونا رو هم پاک کردی! حق نداشتی!
- ببین! اینقدر با من بحث نکن! من به نظر خودم کار درستی کردم!
- آآآآآ! چرا؟ خود خواه! این که زحمات 3- 4 سال رو به این راحتی بر باد دادی؟
- آره!
- آخه یه دلیل بیار من قانع بشم!
- ببین عزیز دلم! فرض کن دندونت درد میکنه و خیلی اذیتت میکنه! چیکار میکنی؟
- خوب معلومه! این که سؤال نداره دیبووونه! میرم دندون پزشکی!
- خوب اون چی کار میکنه؟
- نمیدونم بسته به شرایط دندون، یا میکشدش یا پرش میکنه!
- خوب دیگه! دمت گرم! وبلاگ قبلیم دندونی بود که باید میکشیدم می انداختم دور! چون خاطراتش داشت داغونم میکرد! مثه درد شده بود! به هر تاریخی که میرسیدم آرشیومو زیر و رو میکردم که ببینم سال قبلش اون روز چه اتفاقی افتاده و با این کار خودمم کن فیکون میشدم!
- ولی وبلاگت پر خاطره های خوب تکرار نشدنی بود! ![]()
- ... ![]()
- خوب حالا! نمیخواد غمبرک بگیری! حالا چی صدات کنیم؟ فلفل کوچولو یا سانی؟
- تو میتونی صدا کنی: سانی جون فلفل کوچولوی شیرین دوست داشتنی! ![]()
- اوهو! چه سر خودشم معطله! دیگه چی؟ پررو!
- ...
- خوب کلام آخر؟
- هر چی خواستم مینویسم. اگه هم خواستم حذف میکنم یا پاک میکنم و جا عوض میکنم! اگه اعتراضی داری الان بگو! میدونی که بار اولمم نیست وبلاگ حذف میکنم! اصلا آدم مینویسه که فراموش کنه! بریزه دور! حذف کنه!
- نه! اعتراضی ندارم! از یو ویش!
- اوکی! ممنون.
- حالا این همه اسم! چرا فلفل؟
- خیلی ساده ست! وقتی اسم فلفل میاد بدون هیچ مقدمه ای نیشم باز میشه و پر انرژی میشم! این اسمو از یه دوست گرفتم! البته فلفلشو! زرچوبه و نمکشم خودم اضافه کردم!
- بی مزه! لوس شدی جدیدا!
- ولی از شوخی بگذریم اسم خوبیه! مگه نه؟ ![]()
- آره خوبه! تو بنویس. افسرده نباش! بنویس! با اسم پیاز بنویس! اصلا چه میدونم با اسم سیب زمینی! یا چسب چوب یا باتری کتابی! مهم اینه که خودتو نبازی! هیچوقت!
- بسه دیگه بابا! تو هم وقت گیر آوردی موعظه میکنی! من هیچی! این مکالمه قراره پست بشه دوستام گناه دارنا می خوان بخونن! برو دیگه! اصلا خوابم میاد فضول! ![]()
- اااااا! فلفل بی ادب! قبلا حرف بد نمی زدی!
- خوب! ببخشید! حالا لطفا برو کنار بذار باد بیاد! ![]()
متن سوگندنامه بقراط
من به آپولون، پزشک آسکليپوس، هيژيا و پاناکيا سوگند ياد مي کنم و تمام خدايان و الهه ها را گواه میگيرم که در حدود قدرت و بر حسب قضاوت خود مفاد اين سوگند نامه و تعهد کتبی را اجرا نمايم. من سوگند ياد مي كنم که شخصی را که به من حرفه پزشکی خواهد آموخت مانند والدين خود فرض کنم و در صورتی که محتاج باشد درآمد خود را با وی تقسيم کنم و احتياجات وی را مرتفع سازم. پسرانش را مانند برادران خود بدانم و در صورتی که بخواهند به تحصيل پزشکی بپردازند بدون مزد يا قراردادی حرفه پزشکی را به آنها بياموزم. اصول دستورهای کلی، دروس شفاهی و تمام معلومات پزشکی را جز پسران خود، پسران استادم شاگردانی که طبق قانون پزشکی پذيرفته شده و سوگند ياد کرده اند به ديگری نياموزم. پرهيز غذايی را بر حسب توانايی و قضاوت خود به نفع بيماران تجويز خواهم کرد نه برای ضرر و زيان آنها و به خواهش اشخاص به هيچ کس داروی کشنده نخواهم داد و مبتکر تلقين چنين فکری نخواهم بود. همچنين وسيله سقط جنين در اختيار هيچ يک از زنان نخواهم گذاشت. با پرهيزگاری و تقدس زندگی و حرفه خود را نجات خواهم داد. بيماران سنگ دار را عمل نخواهم کرد و اين عمل را به اهل فن واگذار خواهم نمود. در هر خانه ای که بايد داخل شوم برای مفيد بودن به حال بيماران وارد خواهم شد و از هر کار زشت ارادی و آلوده کننده به خصوص اعمال ناهنجار و با زنان و مردان خواه آزاد و خواه برده باشند اجتناب خواهم کرد. آنچه در حين انجام دادن حرفه خود و حتی خارج از آن درباره زندگی مردم خواهم ديد يا خواهم شنيد که نبايد فاش شود به هيچ کس نخواهم گفت زيرا اين قبيل مطالب را بايد به گنجينه اسرار سپرد. اگر تمام اين سوگند نامه را اجرا کنم و به آن افتخار کنم از ثمرات زندگی و حرفه خود برخوردار شوم و هميشه بين مردان مفتخر و سربلند باشم، ولی اگر آن را نقص کنم و به سوگند عمل نکنم از ثمرات زندگی و حرفه خود بهره نبرم و هميشه بين مردان سرافکنده و شرمسار باشم.
متن سوگندنامه بين المللي امروزي
هم اكنون كه حرفه پزشكي را براي خود اختيار مي كنم با خود عهد مي بندم كه زندگيم را يكسره وقف خدمت به بشريت نمايم و احترام و تشكرات قلبي خود را به عنوان دين اخلاقي و معنوي به پيشگاه اساتيد محترم تقديم مي دارم و سوگند ياد مي كنم وظيفه خود را با وجدان و شرافت انجام دهم. اولين وظيفه من اهميت و بزرگ شماري سلامت بيمارانم خواهد بود. اسرار بيمارانم را هميشه محفوظ خواهم داشت. شرافت و حيثيت پزشكي را از جان و دل حفظ خواهم كرد. همكاران من برادران و خواهران من خواهند بود. دين، مليت، نژاد، عقايد سياسي و موقعيت اجتماعي هيچگونه تأثيري در وظايف پزشكي من نسبت به بيمارانم نخواهد داشت. من در هر حال به زندگي بشر كمال احترام را مبذول خواهم داشت و هيچگاه معلومات پزشكي ام را برخلاف قوانين بشري و اصول انساني به كار نخواهم برد. آزادانه به شرافت خود سوگند ياد مي كنم آنچه را كه قول دادهام انجام دهم.
متن سوگندنامه در ايران
اكنون كه با عنايات و الطاف بيكران الهي دوره دكتري پزشكي را با موفقيت به پايان رسانده ام و مسؤوليت خدمت به خلق را بر عهده گرفته ام، در پيشگاه قرآن كريم به خداوند قادر متعال كه داناي آشكار و نهان است و نامش آرامش دلهاي خردمندان و يادش شفاي آلام دردمندان، سوگند ياد مي كنم كه: همواره حدود الهي و احكام مقدس ديني را محترم شمارم، از تضييع حقوق بيماران بپرهيزم و سلامت و بهبود آنان را بر منافع مادي و اميال نفساني خود مقدم دارم, در معاينه و معالجه حريم عفاف را رعايت كنم و اسرار بيماران خود را، جز به ضرورت شرعي و قانوني، فاش نسازم، خود را نسبت به حفظ قداست حرفه پزشكي و حرمت همكاران متعهد بدانم و از آلودگي به اموري كه با پرهيزكاري و شرافت و اخلاق پزشكي منافات دارد اجتناب ورزم، همواره براي ارتقاء دانش پزشكي خويش تلاش كنم و از دخالت در اموري كه آگاهي و مهارت لازم را در آن ندارم خودداري نمايم, در امر بهداشت, اعتلاء فرهنگ و آگاهيهاي عمومي تلاش نمايم و تأمين، حفظ و ارتقا سلامت جامعه را مسؤوليت اساسي خويش بدانم.

سلام سلام...
برو کنار... فلفل اومد
![]()